شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
338
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
خطّى پاريس بىنقطه بوده است و در نسخهء ب م كبك است . احتمال اين مىرود كه با كتك مقطع سمنان يكى باشد ( 99 / 7 ) . آقاى استاد عدنان صادق ارزى مرا توجّه دادهاند به يك سعد الدّين كوپك كه در تاريخ ابن بيبى مكرّر ذكر شده است و ممكنست در اين جا هم كوپك ( كپك ) درست باشد . 84 / 7 عروهء سلطنت انفصام يافته ، ترجمهء جملهء عربى است « إنّ عرى السّلطنة قد انفصمت » ، و مضمون آيهء 256 سورهء بقره در ذهن نويسنده بوده است كه فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لَا انْفِصامَ لَها ، يعنى بدرستى كه چنگ در زد در بند استوارترين كه هرگز گسسته نگردد . 86 / 17 آن مىگفت ، در متن عربى « و كان جلال الدّين يقول لى : لولا تاتارك ، يعنى تاتار بلد نسا » ، پس در ترجمه بايست « به من مىگفت » باشد ، يعنى بمؤلّف مىگفت كه اگر تاتار تو نبودند ، آن تاتارهاى مجاور شهر نسا ؛ كه چون مؤلّف از اهل نسا بود تاتارهاى مجاور آنجا را از ان او مىشمرد . 92 / 14 امين الملك ، در اين ترجمه هميشه بدين صورت ذكر شده است ( به فهرست رجوع شود ) ، و در متن عربى چاپى و نسخهء ب م هر جا كه نام او آمده است امين ملك است ( ملك لقب و رتبهاى بوده است كه به او داده بودند ، چون صاحب و ملك هرات بود ) . در تاريخ ابن الأثير و طبقات ناصرى ملك خان و در « تاريخ سرّى مغولان » و جامع التّواريخ رشيدى خان ملك ، و در يك موضع جهانگشاى بر طبق ضبط جميع نسخ امير خان ( ص 147 ج 2 كه بدون شكّ سهو است ) ناميده شده است . رجوع شود به توضيحات مرحوم قزوينى در حواشى جهانگشاى ( ج 2 ص 147 و 192 ) . در متن عربى سيره او را ابن خال سلطان